مسيحي يا يهودي اميد دسترسي بدان را نداشتند، ولي همه آن را ميشناختند و آنرا بهعنوان برترين شاهكار معلومات طبي و حكمت تصور ميكردند. پس از مدتي، اين كه خودشان بدان كتاب دسترسي پيدا كنند يا نه، ديگر چندان اهميت نداشت، چون دير يا زود اغلب نويسندگان مطالب پزشكي تحت تأثير آن قرار گرفتند. از نيمهٴ دوم سدهٴ سيزدهم، ميتوان نفوذ مستقيم يا غيرمستقيم معلومات كلي
قانون را پذيرفت. از اين گذشته، ابنسينا از راه آثار كوچكترش هم شناخته شده بود، مخصوصاً بهوسيلهٴ
أرجوزة فيالطب، كه ابن رشد بر آن شرحي نوشته بود. هم ارجوزه و هم شرح آن را سليمان بن ايوب و موسي بن تِبُّون به عبري و آرمانگو، پسر بلز، از عبري بهلاتيني ترجمه كردند.
اكنون، به آثار عربي سدههاي دوازدهم و سيزدهم ميرسيم، كه در همان زمان ترجمه شدند.
نزديكي سنتهاي عربي و عبري در آنها بسيار مشهود است. مثلاً بزرگترين پزشك نيمهٴ اول سدهٴ دوازدهم، ابن زُهر اندلسي بود. البته مهمترين تأليف او
التيسير بهعربي نوشته شده بود، ولي ترجمههاي لاتيني آن از روي ترجمهٴ عبري صورت گرفت.
يوحناي كاپوايي آن را به عبري و سپس پاراويكيوس آن را از عبري بهلاتيني برگرداند. تأليف ديگرش
كتاب الاٴغذية را ناتان هه-مأتي بهعبري ترجمه كرد. دايرةالمعارف طبي تازهاي به نام جامع ابن رشد را بونا كوسا در فاصلهٴ كمتر از يك سده، از عربي (يا عبري) بهلاتيني ترجمه كرد.
آثار طبي مستقل يهود در سدهٴ دوازدهم، بهعربي تأليف و فوراً به عبري و اغلب از عبري بهلاتيني ترجمه شد. آثار ابن ميمون را زرحيهٴ گراكيايي، موسي بن تِبّون و ناتان هه ـ مأتي به عبري و يوحناي كاپوايي و آرمانگو، پسر بلز، بهلاتيني ترجمه كردند. كتاب انساب ششت بنونيست در طول زندگي يك نسل، از عبري بهلاتيني ترجمه شد.
بالاخره دو رسالهٴ اسرارآميز دردست است يكي منسوب به سرافيون صغير و ديگري به ماسويه ثالث كه هر دو به صورت متنهاي لاتيني و عبري معروفيت دارند؛ و ظاهراً از عربي ترجمه شدهاند. ولي متن عربي آنها محل بحث است. اگر آنها را به خاطر كسب محبوبيت به عنوان ترجمه از عربي معرفي كرده باشند، موٴلفان آنها بهترين گواهان اعتبار علم عربي در زمان خويش به شمار ميروند. خواه آنها را به عنوان ترجمههاي اصيلي بدانيم يا نه، اين امر كه بهصورت لاتيني و عبري رواج و اعتبار بيشتري داشتهاند، نشانههاي خوبي از اين عصر انتقال است.
در اين بررسي، جز در دو مورد، از ترجمههاي قسطنطين افريقي حرفي نزدهام، چون آنها پيش از آغاز عصر مورد بحث ما صورت گرفته است؛ با اين حال بايد آنها را در نظر داشته باشيم زيرا تا زمان ژرار كرمونائي، يعني تقريباً تا پايان سدهٴ دوازدهم، گنجينهٴ اصلي طب عربي را تشكيل ميداد، و تا چندين سده، مورد استفاده قرار گرفت. در سايهٴ بيطرفي معنوي اغلب